|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 17:18 توسط همايون شريفي
|
|
||
|
|
|
|
|
شب یلداست... و فردا اول دی ماه، من امشب در میان کوچه های سرد و تنهایی... شب طولانی سرما، و مردان و زنان و کودکانی در میان کوچه ها، بی کس و تنها ... به سان کرم پیچاپیچ*، خانه شان بر دوش آرزوشان گاه، تنها یک پتو و گاهی نان سنگک، بی پنیر و بی کره، بی هیچ.... گاه شاید روزها باشد که نانی هم نخورده اند کمی بالاتر از دیوار سرما در جنوب شهر میان خانه های گرم بالا شهر آدم ها کنار سفره ی یلدا میان سفره هاشان انار و پسته و آجیل هندوانه و لیمو و پرتاقال تفال حافظ و موسیقی و رقص و هیاهو های قیل و قال من اما خسته ام از این همه دوری و بی مهری از این فریاد من امشب ساختم جمعی تا بگیرم دست انسانهای کارتن خواب را آرام و بفشارم میان دستهای خویش در این شب شب یلدا، شب سرما من امشب می شوم: روشنی بخش خانه های کودکان و مردم بی کس و گرما بخش شب سرد زمستان شان من امشب می برم یک بسته گرم شب یلدا و لبخندی نشانم بر لبان کودکان و مردم خوابیده در سرما و اکنون می نویسم من: شب یلدا، شب زیبا، شب گرما
* حلزون شاعر آقای فرزاد حسینی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 15:18 توسط همايون شريفي
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 9:13 توسط همايون شريفي
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه دوستان
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 13:2 توسط همايون شريفي
|
|
||
|
|
|
|
|
شاید وقتی دیگر وحرفی دیگر خدانگه دار |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت 7:49 توسط همايون شريفي
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 17:36 توسط همايون شريفي
|
|
||
|
|
|
|
|
گفتم شاید خوب باشه به واسطه آغاز سال نو و به تبعیت از پیشنهاد دوستان عزیزم من هم در باره نوروز چیزی بگم هرچند گفتنی در باره نوروز و مراسمهای مختلف و آداب و سنن مردم جای جای کشور پهناورمان زیاده ولی من هم یه چیزائی میگم شاید ادای قسمتی از دین باشه به ایران و ایرانی. نوروز ماندگار است تا یک جوانه بــــاقی است باقی است جمع جانان تا این یگانه باقی است بار دگــــــــــــــــــــر بریدند نا ی و نواش اما! این ساز می نوازد تا یک ترانه بـــــــــاقی است سینه به سینه گفتند کوتاه تـــا شود شب کوتاه می شود شب وقتی فسانه باقی است عید است و نامه دارم از من رســـــان سلامی بشتاب ای کبوتر تا آشیانه بــــــاقی است گم کردمش نشانیش یک کوچه تـــــا جوانی پیداش کن پرنده تا این نشانه باقی است حاجی فیروز حاجی فیروز مردی است که لباسهای قرمز رنگ به تن می کند در خیابانها و کو چه های شهر و روستا می چرخد و می خواند و می رقصد او در شب عید یک دایره زنگی به دست می گیرد و در همه جا میگردد و شادی و نشاط به همراه می آورد او همیشه این شادی و نشاط را با یک یا دو تن دیگر از همراهانش در در همه جا می پراکند. گفته مي شود كه او و همراهانش نمادي از يك سنت كهن هستند. براساس آن حاجي فيروز در خيابانها آواز مي خواند تا به همه خبر دهد كه بهار آّمده است و زمستان به پايان رسيده است. در مقابل اين همه شادي و نشاط كه حاجي فيروز براي مردم به ارمغان مي آورد، آنها نيز پول و شيريني و هداياي ديگر به او مي دادند. تاريخچه ظهور حاجي فيروز به درستي معلوم نيست اما در تمام متوني كه به آيين هاي نوروزي در جاي جاي ايران در طول تاريخ اشاره كرده اند از حاجي فيروز و عمو نوروز نيز ذكري به ميان رفته است. در تمام مناطقي نيز كه زماني تحت سلطه ايران بوده اند حاجي فيروز چهره آشنايي است.حاجي فيروز، عمو نوروز شخصيتهاي نوروز مي باشند. حاجي فيروز پرچمدار سنت از راه رسيدن بهار است. او صورت خود را سياه مي كند و لباس قرمز برتن دارد. مي خرامد و مي رقصد و روح شادي و نشاط را در تمام نقاط شهر و روستا مي پراكند. عمو نوروز، پيرمردي است كه لباس سنتي ايرانيان قديم را دربردارد و نهادي از سال جديد است. عمونوروز به كودكان هديه مي دهد و با دادن پول، شيريني و تخم مرغ رنگي دل آنها را شاد مي كند ادامه مطلب هم بخونید راستی تا یادم نرفته بگم که اگه عید تشریف بردین گیلان حتما به موزه میراث روستائی گیلان سری بزنید که خیلی دیدنی و زیباست ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 13:15 توسط همايون شريفي
|
|
||
|
|
|
|
|
خدایا ! هر قدر زمان می گذرد دلتنگی ام بیشتر و ببیشتر می شود ، برای همه کسانی که در کوچه پس کوچه های عمر جا مانده اند و همسفرم نشده اند و برای همه دوستی های زیبائی که از دستم رفت و بر ای تمام لحظات پرشور و زیبائی که دیگر توان تجربه اش نیست،برای تمام لحظاتی که از دستم رفت و برگشتی ندارند برای تمام لحظاتی که می توانستم از تو کمک بخواهم و نخواستم ، و در یک کلام برای تمام گذشته ام دلتنگم . معبودا ! از تو می خواهم به من چنان قدرتی عطا کنی که در حسرت گذشته ها نمانم و انتظار زیبائی ها را در لحظه حال داشته باشم . ای یزدان پاک ! آگا هی ای به من ببخش که اختیار افکارم را در دست بگیرم و آنچنان قدرتی به من بده که حتی برای لحظه ای آن را از دست ندهم . و زندگی همچنان می گذرد .............................
تو را صدا کردم
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 9:43 توسط همايون شريفي
|
|
||
|
|
|
|
|
پیش داوری چیه ؟ ایا شما در کارهاتون پیش داوری میکنید ؟ برای اینکه بدونید پیش داوری میکنید یا نه متن پائین رو بخونید و جواب سوال خودتون رو بگیرید . فرض کنید : به شما که یک انسان ( ساده / معمولی / بازاری / دانشمند / محقق / سیاسی) هستید این امکان را می دهند که یک رئیس برای دنیا انتخاب کنید که بتواند دنیار را به بهترین وجه رهبری کرده , صلح , ترقی و خوشبختی برای بشریت به ارمغان بیاورد . قبل از آن یک سوال دیگر : شما مشاور و مددکار اجتماعی هستید.....
نفر اول : او با سیاستمداران رشوه خوار و بدنام کار میکند , از فالگیر , غیب گو و منجم مشورت می گیرد , در کنار زنش دو معشوقه دارد شدیدا سیگاری بوده و روزی هم ده لیوان مشروب میخورد . نفر دوم : از دو محل کار اخراج شده است , تا ساعت 12 ظهر می خوابد , در مدرسه چند بار رفوزه شده است , در زمان جوانی تریاک می کشیده و تحصیلات آنچنانی ندارد , ایشان روزی هم یک بطری ویسکی می خورد , بی تحرک و چاق است . نفر سوم : دولت کشورش به ایشان مدال شجاعت داده , گیاه خوار است و دارای سلامتی کامل , به سیگار و مشروبات اکیدا دست نمی زند و در گذشته هیچگونه رسوائی به بار نیاورده است . الان شما به چه کسی رای میدهید ؟ انتخاب شما کدام یک از این سه نفر می باشند؟ الان که شما انتخاب خود را انجام داده اید برای این که این سه نفر را بیشتر بشناسید به ادامه مطلب بروید ............... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 8:42 توسط همايون شريفي
|
|
||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 10:31 توسط همايون شريفي
|
|
||||